تقویم خفن زیستن
اس ام اس های خنده دار اسفند ماه 88
ما که با میتیکومان و پسر شجاع بزرگ شدیم، شدیم این ! وای به حال اینایی که دارن با عمو پورنگ و خاله شادونه بزرگ میشن !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * نصیحت غضنفر به پسرش : هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * سهمیه متوز گازی اعلام شد ! روزی ۲ قاشق مربا خوری !!! سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکست خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن من نمی شکنم بشکن ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گلبولهای سفیدم فدای باکتری های وجودت (پیامک پزشکی- بهداشتی !) * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * این پیام جهت حاضری در دفتر رفاقت بود که بدانی به یادتم ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر کردی مراروزی فراموش در آید در دماغت ۱۰۰ عدد جوش ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگه زندگی سخته اگه مشکلات زیاده اگه بیکاری اگه نیاز به سرمایه داری نگران نباش ما برات دعا می کنیم !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گل خوش بو ی من باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پایین گفت : یه آرزو بکن منم تو رو خواستم گفت نمیشه گفتم چرا ؟ گفت : ما تو جنس بنجل نیستیم !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خانوم در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش پرسید : یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات بشر ! شوهر گفت : محضر طلاق !!!
اس ام اس سرکاری واسه نصف شب
-سلام. ببخشید بد موقع مزاحم شدم!، راستش را بخواهید یه سوالی داشتم خیلی وقت بود ذهنم را مشغول کرده بود، می خواستم بپرسم... می خواستم... اصلا ولش کن. بزار برای بعد، خب؟
۲-خیلی ببخشید..مثل اینکه موقع بدی مزاحم شدم..خواستم بپرسم آب خوردی آفتابه رو کجا گذاشتی!!!
۳-می خواستم ببینم شبا که می خوای بخوابی گوشیتو خاموش می کنی که سره کارت نزارن...!!!
۴-سلام.اصلا نمی خواستم بیدارت کنم ولی مجبورم.من میخوام برم دستشویی ولی تاریکه می ترسم تو رو خدا تو هم بیا!!!
۵-(مخصوص ساعت 3 نصفه شب)ببین یکی می خواست الان بهت اس ام اس بزنه بیدارت کنه
من نذاشتم بیدارت کنه - کار خوبی کردم ؟؟؟
۶-ببین الان ساعت 12شبه. 1 ساعته دیگه قراره که منگولا برن پیش خدا و شفا بگیرن .حواست باشه یادت نره ها ، خواب نمونی یه وقت!!!
۷-به اشتیاق اولین دانه برف، به تحمل آخرین برگ پاییز، به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب قسم می خورم که سر کاری!!!
۸-خوش حالم که خوابی عزیزم ،
چون اگه بیدار بودی و می دونستی از دلتنگی تو خوابم نمی بره حتما خوابت نمی برد!!!
۹-این اس ام اس رو فرستادم فقط برای اینکه مشغول باشی و با اونجات ور نری !!!
۱۰-سلام .... تو رو خدا ببخش .... نمیخواستم این موقع شب بیدارت کنم ..... واقعاً ببخش.... سعی کن درکم کنی .... من موبایلم گم شده زنگ بزن به گوشیم تا ببینم کجاست .شرمنده!!!
پس از هدفمند شدن یارانه ها چه اتفاقاتی می افتد؟
برای دیدن کاریکاتور ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
کاریکاتور جالب دماغ عمل کردن (قسمت 2)
اس ام اس های سرکاری و خنده دار
پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن.
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم
پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟
پسر: سیاستمدار
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟
ادامه مطلب
لیست غذا در یکی از رستوران های زنجان
تست هوش اوبامایی- چاوزی
یه روز چاوز راه افتاد هلک و هلک رفت آمریکا. وضعیت اونجا رو که دید، توی دلش، جوری که بقیه متوجه نشن اون از آمریکا خوشش اومده، گفت: عجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی...
بعد رفت پیش اوباما و ازش پرسید: بابا دمتون گرم! شما چکار کردین که اینقدر پیشرفت کردین؟

ادامه مطلب
سیاست یعنی چه پدر؟
یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی !؟
پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی .. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه... می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و.......؟؟؟؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه
فیلسوف ترک!
یک فیلسوف ... مى گوید:
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من
وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من
وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من
می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم!!!
عزدواج!
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
یک داستان خیلی جالب
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید..
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم.. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
زایمان در آب (18+)
کاریکاتور

9 آذر : سعیدلو تغییرات در سازمان تربیت بدنی را کلید زد
طرح از : حسین صافی
ادامه مطلب
کاریکاتور جالب دماغ عمل کردن (قسمت 1)
سوء تفاهم (خیلی باحاله)
مرد از زن که به شدت احساس زیبایی میکرد، پرسید: ببخشید، شما "شارون استون" نیستین؟
زن با عشوه گفت: نه... ولی...
و پیش از آنکه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فکر میکردم. چون...
زن حرفش را برید، ولی همه میگن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟
مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه میکنن. به خاطر اینکه "شارون استون"، زن خوشگلیه، ولی شما
متأسفانه اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل، من فکر کردم شما نباید "شارون استون" باشین.
زن تازه فهمید که رو دست خورده، با عصبانیت فریاد کشید: بیشرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟
مرد آرام گفت: چرا. ولی اونها هیچکدوم فکر نمیکنن که شبیه "شارون استون" هستن.
زن همچنان معترض گفت: خب، که چی؟
مرد گفت: چون شما فکر میکردین که شبیه "شارون استون" هستین، خواستم از اشتباه درتون بیارم.
زن دوباره عصبی شد: برو ننهتو از اشتباه درآر.
ادامه مطلب
تصاویر خنده دار
تعریف نسبتهای فامیلی (طنز)
خاله
معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش کشک.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.
عمه
معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: ........ ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
مشاغل کاذب: Match-Making
چهره های معروف: عمه لیلا.
ترجیع بند:
داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.
دائی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.
غذای مورد علاقه فسنجون.
ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.
ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.
سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید.
عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است.
تصاویر جالب و خنده دار
اس ام اس ویژه زن شوهرها
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند ، بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
- اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
- اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!!
بخون و بخند
1 - شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش !
ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش !
ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش !
د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !
2 - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !
ادامه مطلب
داستان زیبای قضاوت
زن ومردجوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روزبعدضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که
همسایهاش درحال آویزان کردن رخت های شسته است و گفت : لباسها چندان تمیز نیست.
انگار نمیداند چطور لباس بشوید.احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد
اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد،
زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بندرخت
تعجب کردوبه همسرش گفت: “یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی
درست لباس شستن را یادش داده..”مرد پاسخ داد:
من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
.
.
زندگی هم همینطور است.وقتی که رفتار دیگران رامشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت
پنجرهای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی،بد نیست توجه کنیم
به اینکه خوددر آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را
داریم که به جای قضاوت کردن فردی که میبینیم، در پی دیدن جنبههای مثبت او باشیم . . .
تست جدید روانشناسی
یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویاهای من است و در همان جا عاشق او می شود. اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است؟
چند دقیقه با خود فکر کنید…
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و اما پاسخ: آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید آن مرد را دوباره ببیند.
اگر توانستید به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید. یکی از بزگترین روانشناسان آمریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند. نکته ی جالب اینکه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند. بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود!
مبارک است
سیر تکاملی دختر ها
سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم
سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی
سن 16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم ندارن
سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ... بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می دونم
سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی نباشه
سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن
سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه
سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی
یک داستان واقعی و تکان دهنده(و یه جورایی آموزنده)
وقتی خودم خوندم نمیتونستم باور کنم

از زبان معلم این دانش آموز: مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده که بطور مثال میتوان این رشته ها را نامبرد:
از زبان یک دانش آموز: من گفتم دوست دارم که مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان MBA است) که بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد.
از زبان دیگر دانش آموز میشنویم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ...
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم "
نوشته کامل این دختر کوچولو در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب
جک رشتی 2
یه روز یه رشتی به پسرش می گه : گوش کن باباجون . این قدر دختر بازی نکن . یه وقت ایدز می گیری . اگه تو ایدز بگیری
کلفتمون هم ایدز می گیره . اگه اون ایدز بگیره منم ایدز می گیرم اگه من ایدز بگیرم مادرتم می گیره . اگه مادرت ایدز بگیره همه
شهر ایدز می گیرن
.
.
.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
خاطرات یک دانشجوی دم بخت!!!!
دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!
***
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!
***
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!
***
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!
***
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم میکرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
***
چهارشنبه:امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم میخواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش میشوم؛ اما من قبول نمیکنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!
***
جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جوای تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!
***
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمید که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!
***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!
***
دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!
***
شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!
***
یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!
***
ترم آخر : امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبرآقا مکانیک بشوم...
پدر آمرزی ...
در روزگار گذشته مردی بود که کفن مردگان می دزدید و نان زن و فرزند خویش می داد و عمری به این کار مشغول بود و همه این سالها، به لعنت خلق گرفتار!
در بستر مرگ فرزند را صدا کرد که فرزندم، من عمری به این کار مشغول بودم و سالهاست که به لعنت خلق گرفتارم ، بیا و بعد از من تو کاری کن که آمرزشی باشد برای پدرت.
پدر مُرد و پسر چندی بعد شغل پدر را دنبال کرد. با این تفاوت که کفن مردگان را که می دزدید هیچ، با آنها آن می کرد، که ذکرش در اینجا جایز نیست ! مردم انگشت به دهن جملگی می گفتند که:
خدا پدرش را بیامرزد که فقط کفن می دزدید ، اینکه هم کفن می دزدد وهم .... !
و پسر خوشحال که وصیت پدر را بجای آورده است ..
به قول مرحوم عمران صلاحی، (نقل قول از ابراهیم نبوی) حالا حکایت ماست، در این مرز پر گهر هر که بر مسندی می نشیند خلق الله باید پدر بیامرزی برای فرد رفته بگویند
حیل النساء " (مکرهای زنان)
آورده اند مردی بود، که پیوسته تحقیق ِمکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت، هیچ زنی را محل اعتماد خود نساخت و کتاب " حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد.
روزی، در هنگام سفر به قبیله ای رسید و به خانه ای مهمان شد.
مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت، در غایت ظرافت و نهایت لطافت .
زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت آغاز نمود.
مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد، به مطالعهی کتاب مشغول شد.
زن میزبان گفت:
خواجه !
این چه کتاب است، که مطالعه می کنی؟
گفت:حکایات مکرهای زنان است.
زن بخندید وگفت :
آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید. پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و برهدف ِدل او راست کرد و از در مغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِاو شد.
در اثنای آن حال، شوهر او در رسید.
زن گفت :
شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد .
مهمان گفت: تدبیر چیست؟
گفت :
برخیز و در آن صندوق رو.
مرد در صندوق رفت.
زن سرِ صندوق قفل کرد.
چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد.
چون زمانی گذشت گفت:
تو را از واقعه ی امروز ِخود خبر هست؟
گفت: نه بگوی.
گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوان مردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت، در مکر زنان و آن را مطالعه می کرد، من چون آن را بدیدم خواستم، که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم، مرد غافل بود، که چینه دید و دام ندید.
به حسن و اشارت من مغرور شد و در دام افتاد و بساط عشق بازی بسط کرد و کار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم) رسید.
ساعتی در هم آمیختیم!
هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم، که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی!
زن این می گفت و شوهر او می جوشید و می خروشید و آن بی چاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد.
پس شوهر از غایت غضب گفت:
اکنون آن مرد کجاست؟
گفت:
اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم.
کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی.
مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند (جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود، هیچ یک نمی باخت.
مرد چون در خشم بود، بیاد نیاورد، که بگوید *یادم* و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . *
مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت: " لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."
پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد.
چندان، که شوهرش برون رفت، درِ صندوق بگشاد و گفت:
ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟
گفت:
توبه کردم و این کتاب را بشویم، که مکر و حیلت شما زیادت از آن باشد، که در حد تحریر در آید.
چهل کاری که خانوما نمی تونن انجامش بدن
1- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
2- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن
4- بلند کردن چیزی
5- پرتاب کردن
6- پارک کردن
7- خواندن نقشه
8- دزدی کردن از بانک
9- آرام و ساکت جایی نشستن
10- بیلیارد بازی کردن
11- پول شام رو حساب کردن
12- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
13- مواخذه شدن بدون اینکه گریه کنن
14- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
15- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
16- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
17- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
18- راه انداختن درست یک ویدئو
19- تماشای یک فیلم جنگی
20- انتخاب سریع یک فیلم
21- ایستاده جیش کردن
22- ندیدن فیلم هندی 23- غیبت نکردن
24- فحش ناموسی دادن
25- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
26- آرایش نکردن
27- لاک نزدن
28- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن
29- سیگار برگ و یا چپق کشیدن
30- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
31- گریه کردن بدون آبریزش بینی
32- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
33- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن 35- لگد زدن
36- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
37- اخ تف کردن
39- خواستگاری رفتن
40- موارد بالا رو قبول کردن …
شما هم اگه چیزی به نظرتون میرسه خجالت نکشید، اضافه کنید
تحلیل وتفصیر واردات دختر از چین_طنز
ا توجه به اینکه از همین امروز باید آینده نگری نمود، چهار کارشناس سوسه در یک نشست اضطراری دور هم گرد آمدند و در مورد این اتفاق به بحث و گفتگو پرداختند، صحبتهای زیر مشروح گفتگوهای آنان می باشد! کارشناس اول: اصولاً اگر این رابطه به صورت برعکس بود و چهار پنج تایی دختر بیشتر به دنیا می آمدند، مشکل خاصی نبود، می شد از یکی دو تا از پسران درخواست کرد که اقدام به فداکاری کنند و تجدید فراش نمایند! کارشناس دوم: من یک پیشنهاد خوب به ذهنم رسیده است، می توانیم قانونی در کشور تصویب کنیم که پسرها برای مسافرتهای هوایی فقط بتوانند سوار توپولف شوند، در این صورت در عرض چند ماه مشکلمان حل می شود. کارشناس سوم: اصلاً این راه حل معقول نیست، با این وضعیت توپولف ها شاید با تصویب چنین قانونی در عرض چند ماه با کمبود شدید پسر مواجه بشیم! کارشناس چهارم: چه طوره الکی توی روزنامه ها شایعه کنیم که توی ژاپن کار هست، بعد وقتی که پسرها رفتن اونجا، قانون بزاریم ورود مجردها به کشور ممنوع است، این طوری مشکلمون در داخل حل میشه و اون جوون مجرد هم چون توی کشور ژاپن است، مشکل دولت ژاپنه که براش همسر پیدا کنه! کارشناس سوم: نه! این راه حل هم چندان منطقی نیست، با وجود این همه بیکار احتمال داره با ایجاد شایعه در مورد وجود کار در ژاپن همه جوون ها برن اونجا و هیچ پسر جوونی در داخل مملکت نمونه! کارشناس چهارم: چی چی رو شاید همه جوون ها برن ژاپن! همه که بیکار نیستن! کارشناس اول: آقایون با هم جر و بحث نکنین! به نظر من بهتره شرایط ازدواج رو سخت کنیم که خود به خود پنج تا از پسرها از ازدواج کردن منصرف بشن، مثلاً قیمت مسکن و اجاره خونه ها رو بالا ببریم، وام مسکن رو با شرایط سخت پرداخت کنیم و یه مبلغ خیلی کم بابت وام ازدواج بدیم، قیمت کل کالاهای ضروری رو بالا ببریم و با فرهنگ سازی در صدا و سیما باعث بشیم که خانواده ها مهریه ها رو افزایش بدن، مردم رو تجمل گرا کنیم و این جور چیزا! کارشناس دوم: نه! این هم راه حل خوبی نیست! حیف نیست اخلاق ساده زیستانه مردممون رو به سمت تجمل گرایی ببریم؟! شاید با این جور اعمال و سخت کردن ازدواج نه تنها پنج تا، بلکه 95 تاشون پشیمون بشن و ازدواج نکنن، اون وقت تکلیف چیه؟ ! کارشناس چهارم: یافتم! یافتم! یه فکر خوب به ذهنم رسید! دیگه مشکلاتمون حل شد! کارشناس اول و دوم و سوم (با همدیگر): راه حلت رو بگو! کارشناس چهارم: بریم از کشور چین دختر وارد کنیم! (صدای سوت و کف و هلهله) کارشناس اول و دوم و سوم (با همدیگر): بابا تو دیگه کی هستی! دمت گرم! عجب فکر بکری! بهترین راه حل همینه!!
آموزش ضایع کردن دخترها در جمع
1 - با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی؟ چیزی می خوای؟
به غیر از من کس دیگه هم اینجا هست که بتونی نگاش کنی .
همش خیره شدی به من که چی بشه ؟
حالا اینا به کنار ، چرا چشمک می زنی؟
چرا آبرو هاتو واسه من بالا و پایین می کنی؟ خجالت بکش ، شرم کن.
نکنه در موردم
فکر و خیال کنی من زن دارم و زنم رو هم دوست دارم
و قصد ازدواج مجدد هم ندارم . چه معنی داره یه دختر
به یه پسر چشمک بزنه.
2 - اگه دیدین دختر با عجله داره راه می ره و یا اگه موردی به طورتون خورد که دختری می دوید .
شما از پشت سر دنبالش کنین و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش دارو
ندارم رو برد .
اگه دختر وایساد و شما رو نگاه کرد بازم داد بزنین که: دزد همینیه که ایستاده اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت ،
خوش به حالتون می تونین یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و حالشو ببرین .
ولی اگه ایستاد و فرار نکرد برای این که ضایع نشین به دویدن ادامه بدین و بازم داد بزنین که : آی دزد آی دزد
3 - توی تاکسی اگه کنارت یه دختر نشسته وقتی که خواستین پیاده بشین
بهش بگین مگه نمیای ؟
اون هاج و واج شما رو نگاه می کنه . بهش فرصت ندین و بگین : چه زود جا زدی؟
بعدش در تاکسی رو ببندین و برین. و مابقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنین
4 - توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام
که دیر کردم .خب چکارم داشتی که گفتی بیام اینجا؟
بهتره یه جایی باشه که چند نفری حضور داشته باشن .
معلومه که اون انکار می کنه .
بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه تو نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه این رنگ روسریمه ؟
باز هم اون انکار می کنه . شما این طوری ادامه بدین .
خب اگه از اینای که اینجا نشستن خجالت می کشی بریم یه جای خلوت .
مطمئنم اون داغ می کنه . بعدش شما با عصبانیت بلند شین و
یه کاغذ جلوش بندازین و بگین سرکار گذاشتی منو ؟
بیا اینم شماره ای که دادی . دیگه به من زنگ نزن وگر نه
می دمت دست پلیس. بعدش ول کنین برین.
5 - توی جمع یه سی دی بهش بدین .
بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه .
بازم از اینا داری قیمتش هرچقدر باشه قبوله.
اون مردم دور و بر رو نگاه می کنه و میگه عوضی گرفتی آقا .
شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده
که توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و برین سرت جاتون بشینین.
6 - مثل معتادها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو
و به لهجه معتادی
بگین خانم دشتم به دامنت
از او چیزا که دیلوز بهم دادین بازم هملاتون هشت؟
دالم می میلم از خمالی به جون تو. هر چی منتظل موندم
نیومدین خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم .
بیا اینم پولش . اون سرخ و سفید می شه و انکار می کنه
. ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین .
طبق معمول اون انکار می کنه .
شما بگین : خانم من شبا لوی زغال می خوابم
من به اندازه کافی چلکی وسیاه هستم
خواهشا تو یکی دیگه منو شیاه نکن . و ...
ظرف شمار
یه روز یه دکتر ایرانی میره خارج و اونجا یه مطب میزنه . بعد چند ماه دکترای خارجی می بینن که همه میرن پیش اون دکتر ایرانیه، بعد یک جلسه میزارن که با این قضیه چیکار کنن . تصمیم می گیرن که یکی از دکترا به عنوان مریض بره پیش دکتر ایرانیه ببینه چیکار می کنه . یکی از دکترا میره پیش دکتر ایرانیه میگه من حس بویاییم دچار مشکل شده و هیچ بویی رو حس نمی کنم . دکتر ایرانیه می گه خانم منشی همون ظرف شماره 9 رو بی زحمت بیارین . بعد ظرفو میده به مریض (که همون دکترست) میگه بزار جلو بینیت . میزاره جلو دماغش می گه: اه اه ... این گُهه که . بعد دکتر ایرانیه میگه خوب شما خوب شدین، میشه 10$ . مریض میده و میره . بعد دکترا خارجی که این وضعو می بینن باز به دکتره می گن که این دفعه به هوای فراموشی برو پیش اون دکتره . فرداش میره پیش دکتر ایرانیه میگه: آقای دکتر من دچار فراموشی شدم. دکتر ایرانیه باز به منشیش میگه بی زحمت همون ظرف شماره 9 رو بیارین . مریضه میگه: ای بابا آقای دکتر اون ظرف گهه که. دکتر ایرانیه میگه خوب شما خوب شدین میشه 20$. باز دکترا میگن ای بابا حالا چیکار کنیم ؟ دکتره میگه این دفعه درستش می کنم . باز فردا میره پیش دکتر ایرانیه میگه: آقای دکتر من حس جنسیم ضعیف شده ، چیکار باید بکنم. دکتر میگه: خانم منشی بی زحمت همون ظرف شماره 9 رو بیارین . مریضه که این وضعو می بینه ، اعصابش خورد می شه ، میگه: ای بابا گائیدم تو رو . دکتره می گه: خوب حس جنسیتونم خوب شد.
جدیدترین عکس های گلشیفته فراهانی
فرق حمام دختر پسرها
یک دختر در حمام
ساعت 2 بعد از ظهر
1ـ لباساشو رو درمیاره ، رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره
2ـ در حموم رو از تو قفل میکنه، جلوی آیینه می ایسته، شکمش رو که تمام مدت داده بود تو، میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
3ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت،مو، بدن، کف پا و ... رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان
4ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده? پرپشت کننده? براق کننده و...میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
خانه ای در بهشت
فقیری در مسجد خوابیده بود. دچار قولنج شد و شکمش به شدت درد می کرد. تا آنجا که از درد می نالید و به زمین می غلطید. فریاد می کرد و هر کار می کرد تا بادی از او صادر شد تا کمی راحت بشود افاقه نمی کرد. تا آخر دست به دعا برداشته بود و دایم می گفت: خدایا! بادی برسان! خدایا! گوزی برسان!
چون نزدیک صبح شد حالش بهتر نشد و تقریبا در حال مرگ بود. دوستانش هم ایستاده بودند و شاهد مرگ او بودند. فقیر دایما دعا می کرد و می گفت: خدایا مرا از جهنم نجات بده، خدایا بهشت را نصیب من کن، خدایا به من خانه ای در بهشت بده.
رفیقی که همانجا شاهد بود، گفت: مرد حسابی! تو از خدا گوز خواستی به تو نداد، چطور به تو بهشت می دهد؟
آتش جهنم
مردی بد قیافه دایما استغفار می کرد.
دوست او گفت: ((حیف نیست این قیافه را از آتش جهنم محروم می کنی؟))
بحمدالله همگی صحیح و سالم اند
یکی از اعراب از طرف حجاج در بعضی نواحی والی بود، روزی طعام می خورد که شخصی از خانه و قبیله او آمد. والی از خانه و اولاد و شتر و گوسفند و سگ خود پرسید. او گفت: به حمدالله همگی صحیح و سالم اند.
والی به خوردن غذا ادامه داد و به او تعارف نکرد، چون مدتی گذشت، والی پرسید: سگ ما چطور بود؟
گفت: سگ مرد.
والی گفت: به چه دلیل مرد؟
آن شخص گفت: از بس که استخوان شتر خورد، استخوانی در گلوی او پرید و او را کشت.
والی گفت: شتر از کجا آمد؟
گفت: شترتان هم مرد.
والی گفت: چگونه؟
گفت: در مراسم عزاداری زن تو با آن شتر آب زیادی بردند، مُرد.
والی گفت: مگر زن من مرد؟
آن شخص گفت: بله، از بس بر فوت پسر تو گریه کرد، مُرد.
والی گفت: مگر پسر من هم فوت شد؟
گفت: بله.
والی گفت: او چرا مرد؟
گفت: خانه بر سر او خراب شد.
والی گفت: مگر خانه ما هم خراب شده؟
آن شخص گفت: بله.
والی برخاست و چوب برداشت تا آن شخص را کتک بزند، اما آن شخص گریخت.
تفاوت آقایان و خانمها در مواجه با شرایط سخت
جک معتاد
معتاده میره دستشویی ، میزنه آفتابه رو لتو پار می کنه !
بهش می گن : چرا آفتابه رو این جوری کردی ؟ می گه : برام ژست گرفته بود!!!
جوایز قرعه کشی بانک معتادان جوان :
????دستگاه پیک نیک
???کمک هزینه خرید منقل و بافو
??هزینه سفر به زاهدان
و هزاران جایزه یک مثقالی
یه روز از یک معتاد سوال میکن که امام اولت کی هست میگه بابا من اژ کجا بدونم بهش میگن همون که شمشیر داشت خوب میجنگید ..
معتاده میگه ژوروهست؟؟؟؟؟؟
یه معتاده هی داد میزد تاکشی تاکشی، بالاخره یک تاکسی ده متر جلوتر وای میسه، معتاده میگه: لا مششب، اونجا که مقصدم بود!
معتادی که در حال کشیدن سیگار بود، میگوید: یه ژمین لرژه هم نمیاد که خاکشتر شیگارم بیفته!
معتاده به دختره متلک میگه: چشاش بیشت لباش بیشت تیپش ییشت . دختره برگشت و گفت : گم شو اشغال . معتاد گفت: انژباط شفر
اصفهانی
یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه آقا شما را به خدا یقمو ول کنین گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشه
بلیطای اصفهان از ۲۰ تومن به ۱۰ تومن کاهش پیدا می کنه اصفهانیا اعتراض می کنن ازشون میپرسن واسه چی اعتراض کردین می گن چون قبلا که پیاده می رفتیم ۲۰ تومن به نفعمون بود اما حالا ۱۰ تومن به نفعمون
اصفهانیه زنش میمیره رو سنگ قبر زنش مینویسه: اشرف الملوک همسر دکتر رضایی : متخصص قلب و عروق واقع در خیابان انقلاب ساختمان پزشکان پلاک ۱۱۷ ساعت کار ۹ صبح تا ۶ بعداز ظهر تلفن:……
اصفهانیه میره مکانیکی، به تعمیرکار می گه: ۱ قطره روغن تو موتور، ۱ لیوان آب تو رادیات، ۱ لیتر بنزین تو باک بریز. تعمیرکاره می گه: لاستیکتم کم بادس! می خوای توش بگوزم؟
چندتا تهرونی اومده بودن اصفهون گردش، توی میدون نقش جهان درشکه سوار میشن تا کمی تاب بخورن، اسب درشکه زبون بسته بهش فشار میآدو وسط راه یه صدائی ازش در میرد، تهرونیها هم برا اینکه درشکه چی رو مسخره کنن بلند بلند بهم دیگه میگن به به، بجه ها درشکه های اصفهان هم رادیو داره، پیرمرد درشکه چی خیلی خونسرد سرشو برمیگردونه و میگه: آره آمو (عمو ) ولی فقط موجی تهرونو میگیرد
یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش به پیکنیک می رن که برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برند!!!!!! یدفعه پسرشون را آب می بره که پدره داد می زنه خانوم دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن بچه رو آب برد!!!
اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش
یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده
اصفهانی تف میکنه آب بدنش کم میشه
اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده
اصفهانیه داشته رو خودش یخ می ریخته. میگن چرا این کارو می کنی میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه : آخه یه پنی سیلین دارم داره تاریخ مصرفش میگذره !
اصفهانیه میره سربازی وقتی برمیگرده بابا و داداششو با کلی ریش میبینه میزنه زیر گریه میگه بگین چی شده من طاقت دارم. باباش میگه کره خر چرا ریش تراشو با خودت برده بودی؟!
یه بار یه اصفهانیه داشته با خانوادش از جلوی رستوران رد میشده بوی خوب غذا رو احساس می کنن. به بچه هاش میگه بچا اگه بچای خوبی باشین یه دفه دیگه هم از اینجا رددون می کونم.
یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار
قزوینی
یه قزوینیه تو شهر قم گم میشه .
تمام مراجع فتوا صادر میکنند که تا پیدا شدن آن نماز باید به صورت نشسته خوانده شود.
به قزوینیه میگن . یه جمله کوتاه زیبا با احساس بگو … میگه برگرد
قزوینیه عروسی میکنه تو کارته عروسیش مینویسه :
آوردن اطفال زوریست
هنوز کنکور در قزوین ادامه دارد،
به گزارش بی بی سی هنوز داوطلبین جرأت نکردن دفترچه سوالات را از روی زمین بر دارن
ضرب المثل قزوینی:
اگه رفیق، رفیق باشه آدم چرا منت زنشو بکشه!
جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین، سوره بقره به سجده اضافه شد
یه قزوینیه توی صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، یه کم زودتر از بقیه بلند میشه،
یه دفعه با هیجان میگه: خدایا، به خاطر این دو رکعت نماز، من مستحق اینه همه نعمت نیستم!
منو این همه خوشبحتی محاله محاله
کمر بند شلوار شما ضامن سلامتی شماست
روابط عمومی استان قزوین
میدونی قزوینی ها به برادر زن چی میگن؟
اشانتیون
قزوینی یه ، یه گونی شرت رو دوشش بود
بهش می گن بارت چیه؟
میگه : یه دنیا خاطره!!
یه قزوینیه می ره افریقا. یه بچه سیاه با خودش میاره قزوین. دوستاش می پرسن این کیه اوردی؟ میگه اگه خدا قبول کنه برای ایام محرمه
جایزه ی بانک های قزوین:نفر سوم ۵کودک نفر دوم ۱۰کود نفر نفر اول کلید طلایی یک مهد کودک
میدونستی صاحب شرکت نوکیا یه قزوینیه ….ندیدی وقتی گوشیتو روشن میکنی یه نفر دست یه بچه رو میگیره
اخرین فتوای مراجع: احتیاط واجب براین است که مسافر در سفر نماز را شکسته بخواند و در قزوین نشسته
قزوینی یه می ره جبهه. آمار شهدا زیاد میشه! تحقیق می کنن می بینن خمپاره که میاد، هیچ کس جرات نمیکنه بخوابه رو زمین!!!
به قزوینیه می گن چه اهنگی دوست داری؟ می گه اون اهنگ معین که می گه. پشتت رو کردی بر من بگو مگو نداره
رشتی
رشتیه به دوستش میگه: خاک بر سر بی غیرتت کنن،
زنم خالکوبی عکس خواهرتو رو شیکم اصغر اقا دیده
رشتیه به زنش میگه عزیزم خوشحالم که مادر شدی . زنش میگه انشاا… یه روزیم تو
پدر میشی.
زن رشتیه
مشغول بودن! شوهرش سر می رسه یا رو را دنبال می کنه میزنه طرف رو له و لورده میکنه.
زنش میگه عجب غیرتی. رشتیه میگه اگه تو هم با کفش بیای بالای تخت همین بلا را سرت
میارم !!!
به رشتی میگن
برای تنظیم جمعیت خانواده چکار میکنی میگه شبا در خونه رو قفل میکنم
یه رشتیه روی در خونش نوشته بود: ورود افراد زیر ۱۸ سال ممنوع ! میگن چرا این رو نوشتی ؟! میگه آخه ناموس که بچه بازی نیست !!!-
با اعلام روز پدر موجی از سردرگمی رشت را فرا گرفت
یه رشتیه می خواد سر مچ زنش رو بگیره با دوستش قلاب میگیره وقتی میره بالا با خنده میاد پایین دو سه بار همین کار رو می کنه تا اینکه دوستش عصبانی میشه میگه خب چیه چرا میخندی؟ میگه آخه تا حالا کون عباس آقا بقالی رو لخت ندیده بودم
یه بار یه رشتیه کتاب می نویسه اول کتابش مینویسه تقدیم به پدرم که دوست بابام بود
رشتی ها به چراغ خواب میگن شاهد ماجرا
شعار تنظیم خوانواده در رشت مامان یه بابا بسه
رشتیه کتک می خوره، میگه: صبر کنید پسر بزرگم بیاد، حالتون رو میگیره! شما حریف کردها نمی شین!!
به رشتیه میگن: تو ۸ سال اسیر بودی، چطور بچه ۲ ساله داری؟ میگه: من اسیر بودم، خانوم که اسیر نبوده!
رشتی یه دم مرگش اززنش می پرسه : راستشو بگو تا حالا چند دفعه بمن خیانت کردی؟ زنش گفت : خدا وکیلی سه بار! رشتی یه گفت: کی هابوده؟ زنش گفت : یادته یه دفعه مربی ات تو را بازی نمیداد؟ بعد بازی ات داد؟…. رشتی یه گفت: دفعه دوم کجا بود ؟ زنش گفت : یادته هم تیمی های تو، توپ را بهت پاس نمیدادن؟بعد مرتب بهت پاس می دادن ؟ خب من مجبور شدم اونا را راضی کنم دیگه…رشتی یه گفت : خب دفعه سوم کی بود؟ زنش گفت : یادته که وقتی توی استادیوم بازی می کردی هیچکی تشویقت نمیکرد؟بعد همه تشویقت کردن؟ خب دیگه مجبور شدم صدهزار نفرشونو راضی کنم دیگه….
رشتیه میگه به ۴ دلیل عاشق زنم شدم . . .
۱- با چهار تا مرد دیدمش گفت دوستامن .. فهمیدم صداقت داره
۲- دفعه بعد باچنتا مرد دیگه دیدمش , سرشو انداخت پایین . . فهمیدم که نجابت داره . . .
۳- رفتم در خونش دیدم صف کشیدن . . گفت برو ته صف . . . فهمیدم که عدالت داره . .
۴- رفتم در خونه مادرش دیدم یک صف هم اونجاست . . .فهمیدم اصالت داره
رشتیه با زنش می ره مکه تنها بر می گرده می گن : چرا تنها اومدی ؟ می گه : ما رفتیم مروه خانومو بردن صفا...
یارو میره مهمونی خونه یه رشتی ، شب موقع خواب صاحب خونه بهش میگه: جاتو کجا بندازم تو اتاق نی نی خوبه؟ یارو با خودش فکر میکنه: کی حوصله گریه بچه داره. بعد به صاحب خونه میگه: نه ممنون همینجا تو حال خوبه! صبح پا میشه بره دشتشویی یهو یه دختر میبینه میگه: شما دختر فلانی هستین، اسمتون چیه؟ دختره میگه: نی نی. اسم شما چیه؟ یارو میگه: من خر من گاو من الاغ من نفهم
زن رشتیه میره خط مقدم و برمیگرده، بهش میگن چه کار مفیدی انجام دادی؟ دست میذاره رو شیکمش میگه: یه بچه عراقی اسیر کردم
به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید
میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داریم
رشتیه شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه. بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟!
رشتیه میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومده
رشتیه زنش رو برد دکتر
دکتر : برای خانومتون 3 روز نزدیکی تجویز می کنم.
رشتیه میگه : خانوم رو بیارم مطب یا تشریق میارید منزل؟
به دلیل سردرگمی هموطنان رشتی روز پدر یک هفته تمدید شد
لری
لره آزمایش ادرارش گم میشه میگه بله دیگه مملکت بخور بخوره!
از لر میپرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد میگه: رفته بود زیارت
لره به پسر تازه دامادش میگه: شب که رفتی حجله سفت ترین جای بدن تو بکن تو اونجا که زنت می شاشه. صبح میبینن یارو سرش تو سنگ توالت گیر کرده!!
به لره که از حج برگشته میگن سفر حج چطور بود… میگه: خیلی سنگ خورد تو سرو صورتم ولی آخرش بوسیدمش.
یه لره رفت پارتی. فرداش رفیقش ازش پرسید چطور بود. لره گفت: خیلی عالی بود . روی من اسم یه گل گذاشته بودن و هی صدام میکردن. رفیقش گفت چی میگفتن. لره گفت: من و انداخته بودن وسط و هی دورم میچرخیدن میگفتن اسگله رو اسگله رو …
یه روز دوتا لر سوار یه تاکسی میشن. تاکسیه پژو بوده. بعد یکی از لرا به راننده میگه: اقای راننده یه نوار بزار حال کنیم. راننده میگه: خودت یکی از تو داشبورت انتخاب کن بزار. لره هم از تو داشبورت بین چند تا نوار یه نوار ویدیو پیدا میکنه هر چی سعی میکنه بزاره تو ضبط نمیتونه بزاره اون رفیقش می زنه تو سرش میگه ای گیج این نوار مال تریلی نه پژو
لره زن بیوه برادرش رو میگیره , شب عروسی زنه خیلی داد میزنه.میگن : دختر بود؟میگه : نه اون سوراخ ماله برارم بید , من یه سوراخ سی خودم وا کردم
صرف فعل نشستن به گویش لری:
مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه
ما که بنیشیم شمام که بنیشید
دیه جا نی اونا بنیشن!!!
نصیحت پدرانه یک لر به بچه اش در شب امتحان:
امشب بشین یه گوهی بخور
تا فردا یه انی بشی
تا توی یه طویله ای رات بدن
هدف از آفرینش لرها :
۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها
لره اسم بچشو می ذاره احمدی نژاد
میگن چرا؟
میگه پدرسوخته ۳ روزه دنیا اومده ۴۰ بار ریده !!!
ولین دوره المپیک لرها، موسوم به “لرمپیک” با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ
مداح: چراغ ها رو خاموش کنین ببرمتون کربلا, چراغ ها رو که روشن میکنن میبینه همه ساک به دست وایستادن, میگه شما ترکین؟ میگن نه, ما لریم, ترکا تو اتوبوسن
به لره میگن درد عشق بدتره یادرد دندون میگه: هنوزتو اتوبوس شاشت نگرفته
لره توی جبهه بیسیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا ۵ تا عراقی دستگیر کردم بیاید ببرید میگن خودت بیار …. میگه نه شما بیاین اینا نمیذارن من بیام
دولت برای پنجاه هزارمین بار به هم وطنان عزیز لری اعلام کرد: که نمی توان با کارت سوخت ، تلفن زد.
لره میاد تهران میبینه همه آستین کوتاه پوشیدن، میگه: عجب، پس اینا دماغشونو با چی پاک میکنن؟
یک لر بعد از ۱۰ دقیقه از باجه تلفن بیرون میاد یه نفر ازش میپرسه سالم بود میگه آره فقط آفتابه نداشت
لره ۱نفرو تو خیابون میبینه میگه : ببخشید من شما رو تو دبی ندیدم؟ یارو میگه : نه آقا من اصلان دبی نرفتم. لره میگه : چه جالب اتفاقا منم تا حالا دبی نرفتم ، حتما ۲ نفر دیگه بودن
لره مسجد می سازه هیچ کس نمیره نماز بخونه تابلو میزنه : نماز بدون وضو ..... شکسته .... نشسته ..... گوز آزاد
یه روز یه لره م ی گ و ز ه یه متر میپره هوا، میگن: چی شد؟ میگه: تو دنده بود.
به لره میگن حموم چند بخشه؟ میگه: دو بخشه، زنونه و مردونه.
لره میخواسته ترتیب گاوشو بده، گاوه میگه: ما، ما! لره میگه: خفهشو، اول ما، بعد تو!
یه روز یه لره ازلرستان میادتهران توخیابون یه ماتیز میبینه میگه عجب جاروبرقی بزرگی
ترکه ولره میرن مکه ترکرو جو میگیره میگه آخه خدا چرا مردی لره میگه خره خدا که نمیمیره خدا شهید میشه
از لره میپرسن ۱۲ فروردین چه روزیه؟؟؟ میگه روزی که میریم جا می گیریم برای ۱۳به در!!!
لره میره مکه، برعکس همه طواف میکنه. میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اونور دنبالش کنین، من از اینور میگیرمش!
به لره میگن: اگه رییس جمهور بشی چکارمیکنی؟ لره میگه پارتی پیدا میکنم میرم شرکت نفت!
لره رو برق میگیره فیوز میپره. فیوز رو میزنن لره میپره!
لره نامزدش می گوزه از خنده سکته میکنه , تو اعلامیه اش می نویسن بادی وزید گلی پرپر شد .
از یه لره میپرسن آیا در لرستان مردان بزرگ هم به دنیا اومدن ؟لره میگه نه لرا فقط بچه به دنیامیارن.










